arezou.wordpress.com
«شعر»
رفتم به آن طرف که او بود و نبود و برهنه و سرخمیده دمیده بود پشت سبزه‌های جوی که نه آبِ باران بهشان رسیده بود نه آبِ چشم نه داسی بر زردی گرده‌هاشان نشسته بود نه دستی توی سبدهای حصیریِ بافته چیده بود…