vahidnahalparvari.ir
معاصر74
معاصر74- ۱ با نگهی گمشده در کهنه خاطرات پهلوی دیوار ترک خورده‌ای سپید بر لب یک پله چوبین نشسته‌ام با سری آشفته، دلی خالی از امید می‌گذرد بر تن دیوار، بی شتاب در خط زنجیر، یکی کاروان مور نامتوجه به بسی یادگارها می‌شود آهسته ز مد نظاره دور گویی بر پیرهن مورثی به عمد دوخته کس حاشیه واری نخش سیاه یا وسط صفحه‌ای از کاغذ