masoudz.com
اشک کهنه
… یکبار دیگه تلاش کرد… نتونست… نخ تا لحظه آخر اونجوری که میدید جلوی سوراخ سوزن بود، ولی نمیفهمید چرا نمیره توش… یکبار فریبرز بهش گفته بود که جدیداً سوراخهای سوزن ها رو کوچیک…