textdooni.ir
اتفاق ساده ای می افتاد
دلم می خواست شبی که می رفتی اتفاق ساده ای می افتاد راه را گم می کردی فاخته ای کوکو می کرد و کلیدی زنگار گرفته از آشیانه ی خالی درناها به زمین می افتاد باران می گرفت بیدار می شدم بیدارت می کردم و اد…