shahrvand.com
شب جانان/بخش 19 و 20/کنت هاروف/ترجمه: بهرام بهرامی ـ حسن زرهی - شهروند
نزدیک غروب یک روز تابستانی لوئیس، ادی و جیمی و روث را به کافه ی شاتوک واقع در بزرگراه برد تا به همبرگر مهمانشان کند. زن پیر همسایه جلو، پیش لوئیس نشست، ادی و پسر هم پشت. دختر جوانی سفارش غذایشان را گرفت و برایشان همبرگر و دستمال کاغذی و نوشابه آورد. توی ماشین ساندویچ‌هایشان را خوردند.....