blog.pej.ir
غرب! غرب!
بگذارید تا پایانی را بگویم که هیچ‌گاه آغازی نداشت. قسم به دوری ِ تو که همین نزدیکی‌ها پرسه می‌زند، من گفته بودم. چیزی راجع‌به رازهایی که خورده بودیم گفته بودم. راستی یادم رفته بود بپرسم. تو خواب من…